اندر مهمان نوازی ایرانی!

هنوز ساکن بلاگ سامم آمدم تا این شراب کهنه را دور نریزند!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٩
تگ ها :


در این سرای بی کسی کسی به در نمی‌زند

 

 

در نزنيد، کسی در خانه نيست! 
کليک کنيد تا در منزل جديد ميزبان‌تان باشيم!
هر چند که هنوز آن طرف‌ها تا پنجره‌ای به خانه‌ی دوستان نگشاييم، غريبه ايم.

  
نویسنده : reza ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٤
تگ ها :


سيد بندی جام جهانی

Fifa have announced the seedings for next summers World Cup ahead of Friday's draw.
The top eight seeds have been grouped together in Pot One to keep the best teams apart, while the other groups have been formed to keep countries from the same continent apart.

Fifa used the same ranking co-efficient as in 2002 when seedings were based on performances at the previous two finals and a position based on world rankings from the previous three years. This set-up saw Italy narrowly push the United States out of the top pot.


 POT FOUR
Iran
Japan
Saudi Arabia
South Korea
Costa Rica
Trinidad & T
US
Sebria & Mont

 POT THREE
Croatia
Czech Republic
Netherlands
Poland
Portugal
Sweden
Switzerland
Ukraine

 POT TWO
Australia
Angola
Ghana
Ivory Coast
Togo
Tunisia
Ecuador
Paraguay

 POT ONE
Germany
Brazil
Argentina
England
France
Italy
Mexico
Spain

  
نویسنده : reza ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :


اسباب کشی!

۳ سال و اندی که مهمان پرشين‌بلاگ بوديم جهت اثبات اين که از توليدات داخلی حمايت می‌کنيم به گمانم کافی بود. هر روز کد آرشيو عوض می‌شد تحمل کرديم و راه حل ساختيم، آن هم از کار افتاد! شايد آخرين جرعه‌هايمان را با طعم بلاگسام بنوشيد و يا همان مزه‌ی آشنای بلاگر.

هر چند در تمام عمر باربری نصيبمان بوده، اما توصيه‌هايتان را خريداريم...

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت مي‌كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:
هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟
پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟
گفت: مزخرف!
پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور!
بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.
پيرمرد باز هم از او پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟
گفت: خب! مهربونند.
پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور!

نويسنده ؟؟؟

  
نویسنده : reza ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :


سرگذشت ...

... روزها و سال‌ها و خاطره‌ها و یادها و سرگذشت‌ها
سرگذشت‌هایی که گویا مشترک همه است این روزها

سایه ابری شدم بر دشتها دامن کشاندم:
خارکن با پشته خارش به راه افتاد
عابری خاموش ‍،در راه غبار آلوده با خود گفت:
«هه! چه خاصیت دارد که آدم سایه یک ابر باشد؟»

کفتر چاهی شدم از برج ویران پر کشیدم:
برزگر پیراهنی بر چوب ، روی خرمنش آویخت
دشتبان ، بیرون کلبه ، سایبان چشمهایش کرد دستش را و با خود گفت:
«هه! چه خاصیت دارد که آدم کفتر چاهی برج کهنه ای باشد؟»

آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم:
کودکان در دشت بانگی شادمان کردند
 گاری خردی گذشت ، ارابه ران پیر با خود گفت:
«هه! چه خاصیت دارد که آدم آهوی بی جفت دشتی دور باشد؟»

ماهی دریا شدم نیزار غوکان غمین راتا خلیج دور پیمودم.
مرغ دریایی غریوی  سخت کرد از ساحل متروک
مرد قایقچی کنار قایقش بر ماسه مرطوب با خود گفت:
«هه! چه خاصیت دارد که آدم ماهی ولگرد دریایی خموش و سرد باشد؟»

کفتر چاهی شدم از برج ویران پر کشیدم
سایه ابری شدم بر دشتها دامن کشاندم
آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم
ماهی دریا شدم بر آبهای تیره راندم

دلق درویشان به دوش افکندم و اوراد خواندم
یار خاموشان شدم بیغوله های راز، گشتم.
هفت کفش آهنین پوشیدم و تا قاف رفتم
مرغ قاف افسانه بود، افسانه خواندم باز گشتم.
خاک هفت اقلیم را افتان و خیزان در نوشتم
خانه جادوگران را در زدم ، طرفی نبستم.
مرغ آبی را به کوه و دشت و صحرا جستم و بیهوده جستم
پس سمندر گشتم و بر آتش مردم نشستم.

احمد شاملو

  
نویسنده : reza ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :


اهلی يعنی چه؟

شازده کوچولو را با ترجمه و صدای شاملو معمولا شنیده‌اید، نسخه‌ی دیگری از آن کاری از ایرج گرگین است که با کلیک کردن روی تصویر می‌توانید بشنويد.

 

  
نویسنده : reza ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :


.... چنان كه هر كه ببيند بر او ببخشايد

فراق را دلي از سنگ سخت‌تر بايد
مرا دليست كه با شوق بر نمي‌آيد
هنوز با همه بدعهديت دعاگويم
بيا و گر همه دشنام ميدهي شايد
اگر چه هر چه جهانت به دل خريدارند
منت به جان بخرم تا كسي نيفزايد
بكش چنان كه تواني كه بنده را نرسد
خلاف آن چه خداوندگار فرمايد
نه زنده را به تو ميلست و مهرباني و بس
كه مرده را به نسيمت روان بياسايد
مپرس كشته‌ی شمشير عشق را چوني
چنان كه هر كه ببيند بر او ببخشايد
پدر كه چون تو جگرگوشه از خدا ميخواست
خبر نداشت كه ديگر چه فتنه مي‌زايد
توانگرا در رحمت به روي درويشان
مبند و گر تو ببندي خداي بگشايد
به خون سعدي اگر تشنه‌اي حلالت باد
تو دير زي كه مرا عمر خود نمي‌پايد

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


ان‌-بی‌-ا

اگر در جایی از دنیا هستید که تلویزیونش حتی فوتبال‌های ملی‌شان را پخش نمی‌کند و هیچ حسی هم از بیس‌بال ندارید، آن‌وقت تنها گزينه پيش رويتان بسکتبال خواهد بود و انصافا «ان‌-بی‌-ا» تماشايی است. حتی اگر تيم شهری که در آن هستيد ضعيف‌ترين تيم تاريخ اين بازی‌ها باشد! سال پيش ويدئوهای روی سايت ان‌-بی‌-ا فقط برای اعضاء قابل ديدن بود ولی امسال اين گونه نيست.

  • اين هم نظر حضرت بوش در مورد ستاره آرژانتينی سن‌آنتونيو «مانو جينوبلي». ياد خاتمی افتادم که هر در و دهاتی که می‌رفت، چند تا اسم از توی تاريخ پيدا می‌کرد و از تاثير آن قوم بر فرهنگ و ادب ايران سخن می‌راند. تعجب آقای ريس جمهور آرژانتين در نوع خودش ديدنی است شايد بوش نمی‌دانست همزمان مارادونا «خدای زمينی مردم  آرژانتين» در حال فحش دادن به حضرتش بود و الا از خدمات آرژانتين به ورزش نام نمی‌برد. 

  
نویسنده : reza ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


... مكن كه مظلمه خلق را جزايي هست

بيا بيا كه مرا با تو ماجرايي هست
بگوي اگر گنهي رفت و گر خطايي هست
روا بود كه چنين بي‌حساب دل ببري
مكن كه مظلمه خلق را جزايي هست
توانگران را عيبي نباشد ار وقتي
نظر كنند كه در كوي ما گدايي هست
به كام دشمن و بيگانه رفت چندين روز
ز دوستان نشنيدم كه آشنايي هست
كسي نماند كه بر درد من نبخشايد
كسي نگفت كه بيرون از اين دوايي هست
هزار نوبت اگر خاطرم بشوراني
از اين طرف كه منم همچنان صفايي هست
به دود آتش ماخوليا دماغ بسوخت
هنوز جهل مصور كه كيميايي هست
به كام دل نرسيديم و جان به حلق رسيد
و گر به كام رسد همچنان رجايي هست
به جان دوست كه در اعتقاد سعدي نيست
كه در جهان بجز از كوي دوست جايي هست

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

 

بايد اِستاد و فرود آمد
بر آستان ِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشي دربان به انتظار ِ توست و
                                                                 اگر بي‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخي نمي‌آيد.

 

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

احسب الناس ان‌یترکو ان‌یقولو امنا و هم لا‌یفتنون

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

خداوندا در اين منزل برافروز از كرم نوري
كه تا گم كرده‌ی خود را بيابد عقل انساني
 
شب قدر است در جانب چرا قدرش نمي‌داني
تو را مي‌شورد او هر دم، چرا او را نشوراني
 
تو را ديوانه كرده‌ست او، قرار جانت برده‌ست او
غم جان تو خورده‌ست او چرا در جانش ننشاني
 
چو او آب است و تو جويي چرا خود را نمي‌جويي
چو او مشك است و تو بويي چرا خود را نيفشاني
 

  
نویسنده : reza ; ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :


هين و هين اى راه رو بى‏گاه شد ...

          بشـــنويد

در بيان آن‌که عمر عزيز بی‌عوض است و زمان حيات بی‌بدیل. پس مغتنم بايد شمردن آن‌را و ضايع نبايد کردن خصوصا ايام جوانی و قوت شباب و صحت بدن که اسباب کسب کمال‌اند.

ای خنک آن را که او ایام پیش
مغتنم دارد گزارد وام خویش
اندر آن ایام کش قدرت بود
صحت و زور دل و قوت بود
وان جوانی همچو باغ سبز و تر
می‌رساند بی دریغی بار و بر
پیش از آن کایام پیری در رسد
گردنت بندد به حبل من مسد
خاک شوره گردد و ریزان و سست
هرگز از شوره نبات خوش نرست
آن رخى كه تاب او بد ماه‏وار
شد به پيرى همچو پشت سوسمار
و آن قد صف در نازان چون سنان
گشته در پيرى دو تا همچون كمان‏
اين خود آثار غم و پژمردگى است
هر يكى زينها رسول مردگى است
ليك گر باشد طبيبش نور حق
نيست از پيرى و تب نقصان و دق‏
گر بميرد استخوانش غرق ذوق
ذره ذره‏ش در شعاع نور شوق‏
وان كه آنش نيست باغ بى‏ثمر
كه خزانش مى‏كند زير و زبر
گل نماند خارها ماند سياه
زرد و بى‏مغز آمده چون تل كاه‏
روز بى‏گه لاشه لنگ و ره دراز
كارگه ويران عمل رفته ز ساز
بيخهاى خوى بد محكم شده
قوت بر كندن آن كم شده
تا نمرده ست اين چراغ با گهر
هين فتيله‏اش ساز و روغن زودتر
پند من بشنو كه تن بند قوى است
كهنه بيرون كن گرت ميل نوى است

در بيان آن‌که هر روز از عمر عزيز قدری بی‌عوض خرج مي‌رود و تا در نگری هيچ نمي‌ماند، الا حسرت و ندامت.

هين و هين اى راه رو بى‏گاه شد
آفتاب عمر سوى چاه شد
سال بى‏گه گشت وقت كشت نى
جز سيه رويى و فعل زشت نى
اطلس عمرت به مقراض شهور
برده پاره پاره خياط غرور
اين دو روزك را كه زورت هست زود
پير افشانى بكن از راه جود
هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا به كلى نگذرد ايام كشت
چون كه قدرت رفت كاسد شد عمل
هين كه تا سرمايه نستاند اجل‏
قدرتت سرمايه‏ى سود است هين
وقت قدرت را نگه دار و ببين
ساحران مهتاب پيمايند زود
پيش بازرگان و زر گيرند سود
سيم بربايند زين گون پيچ پيچ
سيم از كف رفته و كرباس هيچ
اين جهان جادوست ما آن تاجريم
كه از او مهتاب پيموده خريم‏
گز كند كرباس پانصد گز شتاب
ساحرانه او ز نور ماهتاب‏
چون ستد او سيم عمرت اى رهى
سيم شد، كرباس نى، كيسه تهى

از لب لباب مثنوی - با صدای عبدالکریم سروش

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤
تگ ها :