تا بردمد خورشيد نو شب را ز خود بيـرون کنيـد!

برای دانلود:
اي عاشقان [.wma]
با صداي محمد‌رضا شجريان، آهنگساز: کيهان کلهر بر روی غزلي از ه. ا. سايه، آلبوم شب سکوت کویر
منبع فايل persiansoft

ای عاشقان٬ ای عاشقان پيمانه‌ها پر خون کنيـد
وز خون دل چون لاله ها رخساره‌‌ها گلگون کنيــد
آمد يکی آتـش سوار٬ بيـرون جهيـد از ايـن حصـار
تا بردمد خورشيــد نو شب را ز خود بيـرون کنيــد
آن يــوسف چــون ماه را از چاه غـم بيـرون کشيد
در کلبهء احزان چرا ايــــــن نالـــــهء محزون کنيـــد
از چشم ما آيــيـــنه‌ای در پيـــــش آن مه‌رو نهيــد
آن فتنهء فتــــانه را بر خويـــــشتن مفتون کنيـــــد
ديوانه چون طغيـــــــان کند زنجيــر و زندان بشکند
از زلف ليـــلی حلقه‌ای در گــــردن مـــجنون کنيــد
ديدم به خواب نيمه‌شب خورشيد و مه را لب‌به‌لب
تعبير اين خوابِ عجب٬ ای صبح‌خيزان٬ چون کنيد؟
نوری برای دوستــان٬ دودی به چــشم دشمنـان!
من دل بر آتش مــی‌نهم٬ اين هيمه را افـزون کنيد
زين تخت و تاج سرنگون تا کی رود سيـلاب خون؟
اين تخـــت را ويــران کنيد٬ اين تاج را وارون کنيــــد
چنديـــن که از خم در سبو خــون دل ما مــــی‌رود
ای شاهدان بزم کيــــن پيمانـــه‌ها پر خون کنيـــد

  
نویسنده : reza ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


داد و بيداد از اين روزگار ، ماه رو دادن به شبهاي تار ، اي بارون

برای دانلود:
بـــــــــــارون [.wma] از وبلاگ گلهای رنگارنگ
با صداي محمد‌رضا شجريان، آهنگساز: کيهان کلهر بر اساس آوای محلي خراساني بر روی کلامي از محمد‌علي معلم، آلبوم شب سکوت کویر

ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
با دلم به هواي زلف يــار
داد و بيداد از اين روزگـــار
ماه رو دادن به شبهاي تار
اي بـــــــــــارون
بر کوه و دشت و هامون ببار
اي بــــــــــــارون
ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
ببار اي بارون ببـــــــــــــار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهای تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببـــار
اي بــــــــــــارون
دلا خون شو خون ببـــــــــار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يــار
به ياد عاشقاي اين ديـــــــار
به کام عاشقاي بي مــــــزار
اي بــــــــــــارون

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


از زبان حضرت دوست

بشنويد
صوفـــي نـهاد دام و سر حــــقــــــه باز کرد
بـنيــــــاد مـکـــــر با فـلـک حـقـه باز کـــــرد
بازي چــــــــرخ بشـکـندش بيـضـه در کـلاه
زيرا کـه عرض شعـــــبده با اهـــــل راز کرد
ساقــي بيــا کـه شاهد رعـنــاي صوفيـــان
ديــــــگر بـه جـلوه آمد و آغـــاز نـــــــــاز کرد
اين مطرب ازکجاست که ساز عراق ساخت
و آهـــــنـگ بازگشـــت بـه راه حـجـــــاز کرد
اي دل بيـــــــا کـه ما بــــه پـناه خدا رويــــم
زان چـه آسـتيــــن کوته و دسـت دراز کـــرد
صنعت مکن که هرکه محبت نه‌راست باخت
عشقــش بـه روي دل در معــني فــــراز کرد
فردا کـه پـيـشـگاه حـقيــقـت شود پـديـــــد
شــرمـنده رهـــروي که عمـل بر مـــجاز کرد
اي کبـک خوش خرام کجا مي‌روي بايـسـت
غره مـشــــو کـه گربـه زاهد نـمـــــــاز کــرد
حافـــــظ مکـن مـلامـت رنــــــدان که در ازل
ما را خـدا ز زهـــــد و ريــا بي‌نيــــــــــاز کرد

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


عريانِ عريان

تن محنت كشـي ديــرم خدايا
دل حسرت كشي ديـرم خدايا
ز شوق مسكـن و داد غريــبي
بســـينه آتشي ديــرم خــدايا

تو دوري از برم دل در برم نيست
هـواي ديگري اندر سـرم نيسـت
بجــان دلبرم كـــز هـر دو عـــالم
تمنــاي دگـر جــز دلـبرم نيسـت

مو‌كه چون اشتران قانع به‌خارم
جهـازم چوب و خـرواري به بارم
ازاين مـزد قـليـل و رنـج بسيــار
هنــوز از روي مالك شرمسـارم

بسر غير تو سـودائي ندارم
بدل جــز تــو تمنـائـي ندارم
خدادونه كه در بازار عشقت
بجز جان هيچ كالائي ندارم

مو كز سوته دلانم چون ننالم
مو كز بي‌حاصلانم چون ننالم
نشتـــه بلبلان با گــل بنـالـند
مو كه دور از گلانم چون ننالم

خداوندا! مـو بيـزارم از ايـن دل
شو و روزان در آزارم از اين دل
ز بس ناليـدم از ناليـدنم تنـگ
زمو بستان كه بيزارم ازاين دل

دلم بي وصل ته شادي مبيناد
به غير از محـنت آزادي مبيـناد
خـــراب آباد دل بـي مقــدم تو
الهـــي هــرگـز آبادي مبـيــنـاد

نگاريـــنا! دل و جـــانـم ته داري
همــه پـيــدا و پنـــهانم ته داري
نمي‌دانم كه اين درد از كه دارم
همين دانم كه درمانـم ته داري

دلي ديـرم خريـدار محبت
كزو گرم است بازار محبت
لباسي بافتم بر قامت دل
ز پـود محنت و تار محبت

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


امير نادري

براي اونها که اين نزديکي‌ها هستند:
نمايش ۴ فيلم از امير نادري

زمان: ۱۷ و ۱۸ MAY
مکان: دانشگاه امُـري، White Hall 208
شنبه ۱۷ May:
۶ بعدازظهر - نمايش تنگسير
۸:۳۰ بعدازظهر - نمايش دونده
يکشنبه ۱۸ May:
۶ بعدازظهر - نمايش آب، باد، خاك
۸:۳۰ بعدازظهر - نمايش ABC Manhattan
هر چند من ترجيح مي‌دادم بجاي «آب، باد، خاك» «ساز دهني» مي‌بود!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


خليج فارس

با خودم قرار گذاشته‌بودم که خارج از اولويت‌ها ننويسم ولي يکي‌ ميتونه چک کنه اين خبر صحت داره يا نه؟!
ياد دوران بچه‌گي افتادم که تو زمين فوتبال سر اسم «خليج!» با يکي از بچه کويتي‌ها گلاويز شدم. حالا هم حاضرم با هرکي‌ حاضره گلاويز شم! ببخشيد گاهي وقتها نمي‌تونم تساهل و تسامح کنم!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


روزي آن زنجير از هم بگسلد ديوانه‌اي !

در طواف شمع مي‌گفت اين‌سخن پروانه‌اي
سوختم زيـن آشنــايان اي خوشا بيگانه‌اي
بـلبـل از شوق گل‌و پـروانه از سوداي شمع
هـر يكي سوزد بـه نوعي در غـم جانانه‌اي
اگر اسيـر خط و خـالي شد دلـم عيبم مكن
مـرغ جايي مي‌رود كـانجاست آب و دانه‌اي
تـا نـفـرمايي كه بـي‌پروا نه‌اي در راه عشق
شمع وش پيش تو سوزم گردهي پروانه‌اي
پـــادشـه را غـرفه آبــادان و دل خـرم چه باك
گر گـدايـي جــان دهــد در گـوشهء ويـرانه‌اي
كي غم بنياد ويران دارد آن‌كش خانه نيست
رو خبـر گيـر اين معاني را ز صاحب خانه‌اي
عــاقــلانــش بـاز زنــجــيــري دگر بــر پـا نهد
روزي آن زنـجـيـر از هــم بــگــسـلد ديوانه‌اي
اين جنون تنها نه مجنون را مسلم شد بهار
باش كــز مــا هـم فتد اندر جهان افسانه‌اي

ملك الشعرا بهار

  
نویسنده : reza ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


ديلمان

يک هديه از ملکوت

ديلمان

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


ببخشيد شخصي!

مدتها پيش با عزيزي درد دل مي‌کردم و سعي داشتم حالم را برايش توصيف کنم و تنها تشبيهي که يافتم حال و روز کسي بود که دارد امتحان مي‌دهد و اضطراب دارد، اضطراب از اين‌که هر لحظه مي‌خواهند برگه را از زير دستش بکشند (نمي‌دانم هيچ وقت اين حس را داشته‌ايد يا نه اگر در زندگي تجربه نکرده‌ايد حتما در امتحاني آنرا تجربه کرده‌ايد) ... اما حالا نه، هيچ اضطرابي حس نمي‌کنم. نه به آن دليل که درسم را مي‌دانم! حس شاگرد تنبل‌های چند ساله را دارم که قبول و رد شدن برايشان فرقي نمي‌کند!
تنها چيزي که هنوز حيرانم مي‌کند اين است که وقتي که مطمئني که مي‌بازي برگه‌ها را رو بازي مي‌کني! و حس خوبي است. ولي نمي‌دانم چرا من اين جرأت را ندانم. فقط مي‌دانم معنايش اين نيست که اميد دارم که برنده شوم.

تابستون شده و بد جوری هوای خونه کردم، خدايا از سر تقصير هر کي مي‌گذری از سر تقصير اون کسي که برداشت با هواپيما زد تو ساختمون و همهء دنيا رو بدبخت کرد، نگذر!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


راديو آزادي - راديو فردا

راديو آزادي ساعت سومي داشت که هميشه مشتري دائمی‌اش بودم. هنوز هر از گاهي ميروم و آرشيوش را گوش ميدهم! اين که پايين مي‌بينيد مطلبي است که ۲۵ مرداد نوشته بودم:
موسيقي ‌فخرالديني - شجريان
سال پيش در همين ايام ساعت سوم راديو آزادي برنامه‌اي داشت با عنوان: «شعر در آيينهء موسيقي». فايل زير برگرفته از همين برنامه است، توضيحات دکتر محمود خوشنام در مورد اثری ارکستری از فرهاد‌فخرالديني‌ در چهارگاه بر روی غزل سعدی با صدای شجريان.
از اينجا[ra.] دانلود کنيد.

اگر دستم رسد روزي كه انصاف از تو بستانم
قضاي عهد ماضي را شبي دستي برافشانم
چنانت دوست ميدارم كه گر روزي فراق افتد
تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صدبار ميگويد كه چشم از فتنه برهم نه
دگر ره ديده مي‏افتد بر آن بالاي فتانم
ترا در بوستان بايد كه پيش سرو بنشيني
وگرنه باغبان گويد كه ديگر سرو ننشانم
رفيقانم سفر كردند هر ياري به اقصائي
خلاف من كه بگرفتست دامن در مغيلانم
بدريائي در افتادم كه پايانش نمي‏بينم
كسي را پنجه افكندم كه درمانش نميدانم
فراقم سخت مي‏آيد وليكن صبر مي‏بايد
كه گر بگريزم از سختي، ‌رفيق سست پيمانم
مپرسم دوش چون بودي بتاريكي و تنهائي؟
شب هجرم چه ميپرسي كه روز وصل حيرانم؟
شبان آهسته مي‌نالم، مگر دردم نهان ماند
بگوش هركه در عالم، رسيد آواز پنهانم
دمي بادوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادي نميخواهم كه با يوسف بزندانم
من آن مرغ سخندانم كه در خاكم رود صورت
هنوز آواز مي‏آيد بمعني، از گلستانم

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


 

با صدای خود شاعر
هـوای آمــدنـت ديــشـبـم بـه ســر مـي‌زد
نــيــامـدي كـه بـبـيـني دلم چــه پـر مي‌زد
بـه خواب رفـتـم و نيلوفـري بـر آب شكـفـت
خيـال روي تو نـقشي بـه چـشم تـر مي‌زد
شراب لعـل تو مي‌ديدم و دلم مي‌خواست
هــزار وسـوسـه‌ام چـنـگ در جـگـر مـي زد
زهي امـيد كه كامي ازآن دهان مي‌جست
زهـي خـيال كـه دستـي در آن كمر مي‌زد
دريـچه اي بـه تـماشاي غنـچه وا مـي شد
دلــم چـو مــرغ گـرفـتــار بــال و پــر مـي‌زد
تـمام شـب به خـيـال تـو رفـت و مـي‌ديـدم
كه پشت پـرده اشكـم سپـيده سـر مي‌زد

هوشنگ ابتهاج ه. ا. سایه

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


امشب همه غمهای عالم را خبر کن!

امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن ، گریه سر کن!
ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان ،کرده بالین!
ای میهن ،ای داد!
از آشیانت بوی خون می آورد باد!
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن ، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد ...
ای میهن ،ای پیر
بالنده ی افتاده ، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن!( در ) اینجا سینه ی من چون تو زخمی است .
( در ) اینجا ،دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم

ه . ا . سایه

متن رو از وبلاگ دوست ناديده هومن خان کش رفتم!

  
نویسنده : reza ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


آواي زمين

لا اله الا الله
و زمين آواي خود به هر صدا ميخواند: بانسيم و باران، با جوشش چشمه ها از دل سنگ، با بازي موج و صخره، با بهمن و آبشار و پژواک کوه ...
و مرا فرمان آفريدن است، پس پيغام خود به گوش نسيم، در رقص شب و باران ميخوانم: " برگو که مرا بياموزد چگونه از نغمه ها، برآورم آواي زمين! "

محمدرضا عليقلي

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


 

مسعود بهنود هميشه قلمش روان و خواندني‌است، حتي‌ اگر با او هم عقيده نباشيد . مقاله تازه اش «زندگی در چشمان علی» در BBC

  
نویسنده : reza ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


 

سردبير: خودم --->> This account has been disabled. Please contact customer service.

what does it mean?!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


عارف مجموع را در پس ديوار صبر/ طاقت صبرش نبود، ننگ شد و نام رفت

حال که روز سعدی است از شيخ اجل سعدی شيرين سخن
برای دانلود:
ياد تو [.ra]
با صداي جمال الدين منبري، آهنگساز: ؟ بر روی کلامي از سعدي آلبوم قرار

هــــر كه دلارام ديــد، از دلــش آرام رفت
چشم ندارد خلاص، هركه درين دام رفت
ياد تو ميـرفت و ما عاشـق و بيـدل بديـم
پــرده بــرانـــداخـتي كـار بــاتــــمام رفــت
ماه نتابد بروز، چيست كه در خانه تافت؟
سرو نـرويد ببام، كيست كـه بر بام رفت؟
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشيد عشق
خرمن خاصان بسوخت، خانگه عام رفت
عارف مجــمــوع را در پــس ديـــوار صبــر
طاقت صبـرش نبود، ننگ شد و نام رفت
گر به همه عـمر خويش با تو برآرم دمي
حاصل عـمر آندمست، باقــي ايــام رفت
هركه هوائي نپخت يا بفـراقي نـسوخت
آخــر عمـر از جهان چـون برود، خام رفت
ما قــدم از سـركـنيم در طـلب دوســتان
راه بجـــائي نبرد، هـــر كه بــاقدام رفــت
همــت سعدي بعشـق ميل نكردي ولي
مي چـو فروشد بكام، عقل بنـاكـام رفت

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :


صـــبـــر

دوستي گفت:« صبر کن زيراک
صبر، کار تو خوب زود کند
آب رفته به جوی بازآرد
کارها به از آنچه بود کند.»
گفتم:« ار آب رفته بازآيد
ماهي مرده را چه سود کند؟»

جمال الدين اصفهاني

  
نویسنده : reza ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :