ای بهار آرزو! بر سرم سایه فکن

برای دانلود:
بهار دلنشین
برگرفته از هفت سنگ
با صداي استاد غلامحسین بنان، آهنگساز: روح الله خالقی بر روی کلامي از بیژن ترقی

 تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو ! بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه‌ء ویران من
تا بهار زندگی، آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل، آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش‌نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین، نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو! بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبهء ویران من
بازآ ببین در حیرتم، بشکن سکوت خلوتم
چون لاله صحرا ببین، در چهره داغ حسرتم
ای روی تو آئینه‌ام، عشقت غم دیرینه‌ام
بازآ چو گل در این بهار، سر را بنه بر سینه‌ام

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


 

خوشا نماز و نياز کسي که از سر درد
بـه آب ديـده و خون جـگـر طـهارت کرد

  
نویسنده : reza ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


سخنرانی احمد شاملو - دانشگاه برکلی - 1990

سال ۱۹۹۰ زنده‌ياد شاملو سخنرايی کرد که بسيار جنجالی شد - خصوصاً در باب شاهنامه و فردوسی - ما هم که آن زمان در ايران فقط جوابيه‌ها را می‌خوانديم و اصل سخنرانی را هيچ وقت نديدم. تا اينکه متن کامل سخنرانی احمد شاملو را بصورت pdf اينجا ديدم، برای تنبل‌هايی مثل من هم صدای سخنرانی را از اينجا می‌توانيد دانلود کنيد. بخش نخست ، بخش دوم

هر چند که شايد به‌نظر بعضی‌ها نظر دادن در مورد بزرگان روا نيست ولی من اينگونه فکر نمی‌کنم، و خوشحال می‌شوم اگر بعد از اينکه شنيديد - يا خوانديد - و فکر کرديد نظرتان را هم بنويسيد. ممنون.
شايد شنيدن مصاحبه ايرج گرگين با احمد شاملو هم بعد از آن خالی از لطف نباشد.

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


فال حضرت دوست ...

الحق که لسان الغيبی! من که جوابم را گرفتم، آنهم بروشنی! .... گرت هواست که معشوق نگسـلد پيمان ...  نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد ..... گرت هواست که معشوق نگسـلد پيمان ...  نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد ..... گرت هواست که معشوق نگسـلد پيمان ...  نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد .....  نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد ....  نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد .....

 بشنويد

هر آن کـه جانب اهل خدا نـگـه دارد
خداش در همـه حال از بلا نـگـه دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
کـه آشـنا سخـن آشـنا نگـه دارد
دلا مـعاش چنان کن که گر بلـغزد پای
فرشتـه‌ات بـه دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسـلد پيمان
نـگاه دار سر رشـتـه تا نـگـه دارد
صـبا بر آن سر زلـف ار دل مرا بينی
ز روي لطـف بگويش که جا نـگـه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفـت
ز دسـت بنده چه خيزد خدا نگـه دارد
سر و زر و دل و جانـم فداي آن ياری
کـه حـق صحبـت مهر و وفا نگه دارد
غـبار راه راهگذارت کجاست تا حافـظ
بـه يادگار نـسيم صـبا نـگـه دارد

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


سعدي ار عشق نبازد، چكند ملك وجود؟

هنوز مست کلام شيخ شيراز ...

گفتمش سير ببينم مگر از دل برود
وآنچنان پاي گرفتست كه مشكل برود
دلي از سنگ ببايد بسر راه وداع
تا تحمّل كند، آنروز كه محمل برود
چشم حسرت بسر اشك فرو ميگيرم
كه اگر راه دهم قافله بر گل برود
ره نديدم، چو برفت از نظرم صورت دوست
همچو چشمي كه چراغش زمقابل برود
موج ازين بار چنان كشتي طاقت بشكست
كه عجب دارم، اگر تخته بساحل برود
سهل بود آنكه بشمشير عتابم ميكشت
قتل صاحبنظر آنست كه قاتل برود
نه عجب گر برود قاعده صبر و شكيب
پيش هر چشم كه آن قدّ و شمايل برود
كس ندانم كه درين شهر گرفتار تو نيست
مگر آنكس كه بشهر آيد و غافل برود
گر همه عمر ندادست كسي دل بخيال
چون بيايد بسر راه تو بي دل برود
روي بنماي كه صبر از دل صوفي ببری
پرده بردار كه هوش از تن عاقل برود
سعدي ار عشق نبازد، چكند ملك وجود؟
حيف باشد كه همه عمر بباطل برود
قيمت وصل نداند مگر آزرده هجر
مانده آسوده بخسبد، چو بمنزل برود

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم ...

اگر از من بپرسند ۱۰ غزل برتر فارسی رو انتخاب کنم (نمی‌دونم اصلا می‌شه چنين کاری کرد يا نه) ولی حتما يکی از اونها همين يکی هست.

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
نبود برسرآتش ميسرم كه نجوشم
بهوش بودم از اول كه دل بكس نسپارم
شمايل تو بديدم، نه صبر ماند ونه هوشم
حكايتي ز دهانت بگوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست بگوشم
مگر تو روي بپوشي وفتنه باز نشانی
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر بپاي در آيم، بدر برند بدوشم
بيا بصلح من امروز در کنار من امشب
كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم
مرا بهيچ بدادي و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو موئي بعالمي نفروشم
بزخم خورده حكايت كنم زدست جراحت
كه تندرست ملامت كند، چومن بخروشم
مرا مگوي كه سعدي، طريق عشق رها كن
سخن چه فايده گفتن، چو پند مي‏ننيوشم؟
براه باديه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نيابم، بقدر وسع بكوشم

  
نویسنده : reza ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


سنايی و ملای روم

معشوق به سامان شد تا باد چنين باد
کفرش همه ايمان شد تا باد چنين باد
زان لب که همي زهر فشاندي به تکبر
اکنون شکر افشان شد تا باد چنين باد
آن غمزه که بد بودي با مدعي سست
امروز بتر زان شد تا باد چنين باد
آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت
اکنون شکرستان شد تا باد چنين باد
حاسد که چو دامنش ببوسيد همي پای
بي سر چو گريبان شد تا باد چنين باد
نعلي که بينداخت همي مرکبش از پای
تاج سر سلطان شد تا باد چنين باد
پيداش جفا بودي و پنهانش لطافت
پيداش چو پنهان شد تا باد چنين باد
چون گل همه تن بودي تا بود چنين بود
چون باده همه جان شد تا باد چنين باد
ديوي که بر آن کفر همي داشت مر او را
آن ديو مسلمان شد تا باد چنين باد
تا لاجرم از شکر سنايي چو سنايی
مشهور خراسان شد تا باد چنين باد

 سنايی

معشوقه بسامان شد، تا باد چنين بادا
كفرش همه ايمان شد، تا باد چنين بادا
ملكى كه پريشان شد،از شومى شيطان شد
باز آن سليمان شد، تا باد چنين بادا
يارى كه دلم خستى، در بر رخ ما بستى
غمخواره ياران شد، تا باد چنين بادا
شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشيد درخشان شد تا باد چنين بادا
عيد آمد و عيد آمد، يارى كه رميد آمد
عيدانه فراوان شد، تا باد چنين بادا

مولانا

 و همچنين از زبان مولانا که:

عطار روح بود و سنايي دو چشم او
ما از پي سنايي و عطار آمديم

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


شاملو

آهاااااای تو که ریشه‌های من را دریافته‌ای
 تو که صدايت با صدای من آشناست

 چشمه نوش

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :