نامه‌ای با لبخند

«
اصلا نمي توانم تصور كنم كه تو را از دست بدهم. اگر تو را از دست بدهم مطمئناً اين ذره ناچيز شادي را نيز از دست مي دهم. شادي‌اي كه براي نفس كشيدن و فقط براي نفس كشيدن لازم است. و مطمئناً من اين شادي را از دست خواهم داد: چرا كه نه؟ براي آنكه اين حالت را برايت شرح دهم بايد درباره‌اش مثل يك بيماري صحبت كنم. حرارت رويا چند درجه پايين مي آيد، نبض روح نامحسوس و نامحسوستر مي‌شود. فكر مي ميرد و بعد تنها همين زندگي ظاهري باقي مي ماند. اين زندگي كه هيچ وقت براي هيچ کس زندگي نيست. يك بيماري ويروسي كه روح را مبتلا مي كند. فقدان ايمان، نه فقدان ايمان به خدا بلكه فقدان ايمان به خودم - فقدان ايمان، مثل فقدان قند يا فقدان گلبول قرمز.

و اين طعم زندگي است كه در اين ساعتهايي كه تو را از دست داده ام، جريحه‌دار مي‌شود. ما هميشه از عشق رنج مي‌بريم. حتي زماني كه فكر مي‌كنيم از هيچ چيز رنج نمي‌بريم. در دوران كودكي با اخم نگريستن به سقف اتاق يا گوشهء پياده‌رو، خيلي بيشتر از كتابهاي خردمندانه‌ای كه بعداً خواندم چيزهايي دربارهء جهنم به من آموخت. جهنم اين زندگي است. اين زندگي وقتي دوستش نداشته باشيم. زندگي بي عشق، زندگي‌اي است متروكه، خيلي متروكه تر از يك جنازه.

اما حتي در اين ساعت ها من تو را كاملاً از دست نمي‌دهم: عشق من، تو آن شادي‌اي هستي كه وقتي ديگر هيچ شادي‌اي ندارم برايم مي‌ماني. روزي برايت خواهم گفت كه چگونه تو را در اولين چهره‌اي كه مي‌بينم فراموش مي‌كنم و چگونه تو را در اين چهره باز مي‌يابم.

اين نامه را با لبخند مي‌نويسم و قطعا براي همين لبخند نوشته‌ام. براي اين لبخندي كه تو به من مي‌دهي.هنوز خيلي چيزها هست كه بايد برايت بگويم. آن‌ها را در كتاب‌هايم خواهم نوشت: من هميشه براي تو و فقط براي تو مي‌نويسم. بااميد به اينكه حماقت عشق، مرا از جنون ادبيات نجات دهد.

برو، برو اي قايق كوچك كه امواج تو را پيش مي‌رانند، برو و بار نورت را تحويل بده.
مي‌بوسمت.
»

از كتاب “غير منتظره” نوشته كريستين بوبن.

با تشکر از دوستي‌ که زحمت تايپش رو کشيد. ممنون

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱
تگ ها :