زنگ ادبيات،‌ شعری از شيخ اجل سعدی

شب عاشقان بيدل، چه شبی دراز باشد
تو بيا كز اول شب، در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم، كه سفر كنم ز دستت
به كجا رود كبوتر، كه اسير باز باشد؟
ز محبتت نخواهم، كه نظر كنم به رويت
كه محب صادق آن است كه پاكباز باشد
به كرشمه عنايت، نگهی به سوی ما كن
كه دعاي دردمندان، ز سر نياز باشد
سخني كه نيست طاقت، كه ز خويشتن بپوشم
به كدام دوست گويم، كه محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را، كه تو در خيال باشي؟
تو صنم نمی‌گذاری، كه مرا نماز باشد
نه چنين حساب كردم، چو تو دوست می‌گرفتم
كه ثنا و حمد گوييم و، جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبينی، غم دل مگوی سعدی
كه شب وصال كوتاه و، سخن دراز باشد
قدمی كه برگرفتی، به وفا و عهد ياران
اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :