ســــــلام !

سلام! چه خبرها؟! همه خوب و خوشند؟ همه جام‌هاشون پر هست؟! راستش بعد از اين همه مدت يه جورهايي احساس غريبي مي‌کنم.
نيت کردم و دست به دامن خواجه شدم که بعد از اين مدت چي بگم! چي نگم! مثل هميشه لسان‌الغيب بود و راحت روح!

سـحر بلبـل حکايت با صبا کرد
که عشق روي گل با ما چه‌ها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل افـتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غـلام هـمـت آن نازنينـم
کـه کار خير بي روي و ريا کرد
مـن از بيگانـگان ديگر ننالـم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستـم جـفا کرد
خوشش باد آن نسيم صبحگاهي
کـه درد شب نشينان را دوا کرد
نـقاب گـل کشيد و زلف سنبل
گره بـند قـباي غنچـه وا کرد
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تـنـعـم از ميان باد صـبا کرد
بـشارت بر به کوي مي فروشان
کـه حافـظ توبه از زهد ريا کرد
وفا از خواجـگان شـهر با مـن
کـمال دولـت و دين بوالوفا کرد

..........

به حلاوت بخورم زهر، كه شاهد ساقيست
به ارادت ببرم درد، كه درمان هم از اوست
به ارادت ببرم درد
به ارادت ببرم
به ارادت
..

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۱
تگ ها :