باز کن پنجره را (از يادداشتهای‌ يک دوست)

گاهی...
تنها پل رسيدن بين تو و من،
حجم يک پنجره را دارد
"باز کن پنجره را"
و صدای قدمهايت را روی قلبم
تکرار کن...
"باز کن پنجره را"
و بيا آرام.
روی ابهام يک رؤيا
خيالم را قاب کن
و کنار پنجره بگذار.
"باز کن پنجره را"
"اينجا همهء لحظه‌ها آبی است".

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۱
تگ ها :