فـال حـافـظ

بشنويد

منـم که گوشه ميخانه خانقاه من است
دعاي پير مغان ورد صبحگاه مـن اسـت
گرم ترانـه چنگ صبوح نيست چـه باک
نواي من به سحر آه عذرخواه من اسـت
ز پادشاه و گدا فارغـم بـحـمدالـلـه
گداي خاک در دوست پادشاه من اسـت
غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست
جز اين خيال ندارم خدا گواه مـن اسـت
مـگر بـه تيغ اجل خيمه برکنـم ور ني
رميدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر اين آستان نـهادم روي
فراز مسند خورشيد تکيه گاه من اسـت
گـناه اگر چـه نـبود اختيار ما حافـظ
تو در طريق ادب باش و گو گناه من است

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :