بشنو از ني چون حکايت مي‌کند

راستش سعي کردم چند خطي توضيح راجع به مولانا و مثـنوي و لب لباب آن بنويسم و بعد اين بهترين چيزي که در اينترنت يافتم را معرفي کنم. نوشتم و بعد ديدم که بي‌فايده است. پس بدون شرح:
قرائت لب لباب مثـنوي معـنوي توسط دکتر عبدالکريم سروش

بشنو از ني چون حکايت مي‌کند
از جداييها شکايت مي‌کند
کز نيستان تا مرا ببريده‌اند
در نفيرم مرد و زن ناليده‌اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق
هر کسي کو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
من به هر جمعيتي نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
هر کسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهء من دور نيست
ليک چشم و گوش را آن نور نيست
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست
ليک کس را ديد جان دستور نيست
آتشست اين بانگ ناي و نيست باد
هر که اين آتش ندارد نيست باد
آتش عشقست کاندر ني فتاد
جوشش عشقست کاندر مي فتاد
ني حريف هرکه از ياري بريد
پرده‌هايش پرده‌هاي ما دريد
همچو ني زهري و ترياقي که ديد
همچو ني دمساز و مشتاقي که ديد
ني حديث راه پر خون مي‌کند
قصه‌هاي عشق مجنون مي‌کند
محرم اين هوش جز بيهوش نيست
مر زبان را مشتري جز گوش نيست
در غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نيست
تو بمان اي آنکه چون تو پاک نيست
هر که جز ماهي ز آبش سير شد
هرکه بي روزيست روزش دير شد
در نيابد حال پخته هيچ خام
پس سخن کوتاه بايد والسلام

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :