بوی باران

امروز هم به عادت روزهايی که بازی بود، ساعت دو و نيم بيدار شدم و خوابم نميبرد. اينجوری شد که شش و نيم صبح، اومدم دانشگاه. اونهم يکشنبه! توی راه که تقريباً ۴-۵ دقيقه پياده است، احدالناسی نبود. ديشب بارون اومده بود و هوا عاليهء عالی بود. من هر وقت بارون مياد، ياد همه‌ء خاطراتِ خوبم ميافتم و آهنگ پس‌زمينه‌ءِ همه‌ء اين خاطرات صدای شجريانه و شعر فريدون مشيری، بوی باران! (تنها وقت ديگه که اينجوری ميشم سحرهای ماه رمضونه که فضاش هميشه خونست، و پس‌زمينه‌ش هم همون دعای سحر راديو ايران) حيفم اومد اين احساس رو قسمت نکنم، تقديم به تمام اونها که دلهاشون بارونيه.

چقدر شعر نوشتيم برای باران
غافل از اين دل ديوانه که بارانی بود

شايد شعر بویِ باران نمونه عالی از همراهی شاعر با باران و سبزه ها باشه که توی کتاب شعر فارسی ما، کم نيست. ولی شايد کمتر پيش ميآد که آهنگ ساز و خواننده اينقدر با احساس شاعر و فضای شعر همراه باشند. نمي‌دونم اگر نمونه‌ای سراغ داريد بگيد بگذارم اينجا. بویِ باران: حسين يوسف زمانی با صدای محمد رضا شجريان.
بشنويد ( لينکها از اينجاست ) : درآمد ، آواز ، زابل ، حصار ، منصوری ، مويه ، تصنيف بوی باران ، درآمد ، افشاری ، آواز ، درآمدعراق ، چهارمضراب ، عراق ، آواز ، تصنيف نی‌زن

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحالِ روزگار ...

خوش بحالِ چشمه ها و دشتها
خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحالِ جانِ لبريز از شراب
خوش بحالِ آفتاب ...

ای دل من ، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميانِ سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است

ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار ...

گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ ...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~


  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ،۱۳۸۱
تگ ها :