امشب همه غمهای عالم را خبر کن!

امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن ، گریه سر کن!
ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان ،کرده بالین!
ای میهن ،ای داد!
از آشیانت بوی خون می آورد باد!
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن ، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد ...
ای میهن ،ای پیر
بالنده ی افتاده ، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن!( در ) اینجا سینه ی من چون تو زخمی است .
( در ) اینجا ،دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم

ه . ا . سایه

متن رو از وبلاگ دوست ناديده هومن خان کش رفتم!

  
نویسنده : reza ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :