پر پرواز

کاش مي‌شد هميشه به آساني ِ همراهي ِ با اين جادهء ابريشمي پرواز کرد.

دلم گرفته اي‌دوست، هواي گريه بامن
گر از قفس گريزم کجا روم کجا من؟
کجا روم که راهي به گلشني ندانم
که ديده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به‌من نيز
چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها من
ز من هر آنکه او دور، چو دل به سينه نزديک
به من هر آن که نزديک، از او جدا جدا من!
نه چشم دل به‌سويي، نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي به ياد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گويدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابري
دلم گرفته اي‌دوست، هواي گريه بامن
سيمين بهبهاني

مسروقه از طراوت

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :