سنايی و ملای روم

معشوق به سامان شد تا باد چنين باد
کفرش همه ايمان شد تا باد چنين باد
زان لب که همي زهر فشاندي به تکبر
اکنون شکر افشان شد تا باد چنين باد
آن غمزه که بد بودي با مدعي سست
امروز بتر زان شد تا باد چنين باد
آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت
اکنون شکرستان شد تا باد چنين باد
حاسد که چو دامنش ببوسيد همي پای
بي سر چو گريبان شد تا باد چنين باد
نعلي که بينداخت همي مرکبش از پای
تاج سر سلطان شد تا باد چنين باد
پيداش جفا بودي و پنهانش لطافت
پيداش چو پنهان شد تا باد چنين باد
چون گل همه تن بودي تا بود چنين بود
چون باده همه جان شد تا باد چنين باد
ديوي که بر آن کفر همي داشت مر او را
آن ديو مسلمان شد تا باد چنين باد
تا لاجرم از شکر سنايي چو سنايی
مشهور خراسان شد تا باد چنين باد

 سنايی

معشوقه بسامان شد، تا باد چنين بادا
كفرش همه ايمان شد، تا باد چنين بادا
ملكى كه پريشان شد،از شومى شيطان شد
باز آن سليمان شد، تا باد چنين بادا
يارى كه دلم خستى، در بر رخ ما بستى
غمخواره ياران شد، تا باد چنين بادا
شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشيد درخشان شد تا باد چنين بادا
عيد آمد و عيد آمد، يارى كه رميد آمد
عيدانه فراوان شد، تا باد چنين بادا

مولانا

 و همچنين از زبان مولانا که:

عطار روح بود و سنايي دو چشم او
ما از پي سنايي و عطار آمديم

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :