هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم ...

اگر از من بپرسند ۱۰ غزل برتر فارسی رو انتخاب کنم (نمی‌دونم اصلا می‌شه چنين کاری کرد يا نه) ولی حتما يکی از اونها همين يکی هست.

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
نبود برسرآتش ميسرم كه نجوشم
بهوش بودم از اول كه دل بكس نسپارم
شمايل تو بديدم، نه صبر ماند ونه هوشم
حكايتي ز دهانت بگوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست بگوشم
مگر تو روي بپوشي وفتنه باز نشانی
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر بپاي در آيم، بدر برند بدوشم
بيا بصلح من امروز در کنار من امشب
كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم
مرا بهيچ بدادي و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو موئي بعالمي نفروشم
بزخم خورده حكايت كنم زدست جراحت
كه تندرست ملامت كند، چومن بخروشم
مرا مگوي كه سعدي، طريق عشق رها كن
سخن چه فايده گفتن، چو پند مي‏ننيوشم؟
براه باديه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نيابم، بقدر وسع بكوشم

  
نویسنده : reza ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :