جرعه‌های وصل ....

يك قصه بيش‌نيست قصه عشق وين عجب‌
كـز هـر زبان كه می‌شنـوي نامــكرر است

چندين سال پيش آشنايی با دوستانی عزيز و همرايی با ايشان به من خيلی چيزها آموخت. از آن جمله شايد، فقط يکی دو بار همراهی‌شان به جلسات سخنرانی دکتر سروش. هر چند در آن زمان بنا به دلايل سياسی نام دکتر بيشتر بر زبانها بود، تا چيزی ديگر. ولی تمام جلسه را به اميد لحظات پايانی که از مثنوی می‌خواند، صبر می‌کردم و او جرعه‌هايي از مثنوی را می‌خواند که هر کسي را مست ميکرد.  "که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي"

در اولين نوشته‌های اين وبلاگ لينک به سخنرايی‌های دکتر داده بودم، که آن لينک قديم از کار افتاد. ولی اخيرا سايت رسمی دکتر تمام فايلهای صوتی سخنراييهای سالهای اخير را برای دانلود گذاشته است اينجا.

تو مگو ما را بدان شه بار نيست
با کـريمان کارها دشـوار نيـست

  
نویسنده : reza ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :