خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

در نظر بازی ما ....
بشنويد

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بـی‌خـبر نرود
طمـع در آن لب شيرين نکردنم اولی
ولی چگونه مگس از پـی شکـر نـرود
سواد ديده غمديده‌ام به اشک مشوی
کـه نقش خال توام هرگز از نظر نرود
ز من چو باد صبا بوی خود دريغ مدار
چرا که بی سر زلف توام به سر نرود
دلا مباش چنيـن هرزه گرد و هرجايی
که هيچ کار ز پيشت بدين هنر نرود
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
کـه آبـروی شــريـعـت بـديـن قـدر نـرود
مـن گــدا هــوس ســروقــامـتــی دارم
که دست در کمرش جز به سيم و زر نرود
تـو کز مـکـارم اخلـاق عـالـمـی دگـری
وفای عـهد من از خـاطرت بـه درنـرود
سياه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بيـنم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفيد
چو باشه در پی هر صيد مختصر نرود
بـيـار بـاده و اول بـه دست حافـظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳۸٢
تگ ها :