اميد به گريه بود افسوس افسوس .... آن هم شب وصل در گلو ماند گره

روياي وصال
گلهاي تازه شماره ۱۲۰
از ساخته‌های استاد فرامرز پايور، با صدای دلنشين نادر گلچين در مايه‌ افشاری، بر روی اشعاری از انوری و رودکی
ايده‌پراکنی به سبک هودری: اگه ايران بودم حتما يه مصاحبه با نادر گلچين می‌کردم! کسی خبری داره؟ کامنت بدين! IP هاتونم چک ميکنم!

با آنـکه دلـم در غم هـجرت خــونـست          شادی به غـم تــوام ز غـم افـزونـست
اندیشــه کنــم هر شب و گـویـم یارب          هجرانش چنینست وصالش چونست

سماع و باده‌ی گلگون و لعبتان چوماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
ز خویش حیف بود، گر دمی بود آگاه

بى روى تو خورشيد جهان سوز مباد
هم‏بى تو چراغ عالم افروز مباد
بى‏وصل تو كس چو من بد آموز مباد
آن روز كه تو را نبينم آن روز مباد

بر عشق توام نه صبر پيداست نه دل
بي روي توام نه عقل برجاست نه دل
اين غم كه مراست كوه قافست نه غم
اين دل كه توراست سنگ خاراست نه دل

چون کار دلم ز زلف او ماند گره
بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
اميد به گريه بود افسوس افسوس
آن هم شب وصل در گلو ماند گره

 

  
نویسنده : reza ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٢
تگ ها :