گــنبد مـيـنا

و امروز گنبدم ميناييست

گنبد مينا
ديده دريا کـنـم و صبر به صحرا فکـنـم
و اندر اين کار دل خويش به دريا فـکـنـم
از دل تـنـگ گـنـهـکار برآرم آهی
کاتـش اندر گـنـه آدم و حوا فـکـنـم
مايه خوشدلي آن جاست که دلدار آن جاست
مي‌کنـم جـهد که خود را مگر آن جا فکنم
بـگـشا بـند قـبا اي مـه خورشيدکلاه
تا چو زلـفـت سر سودازده در پا فکـنـم
خورده‌ام تير فلـک باده بده تا سرمـسـت
عـقده دربـند کـمر ترکـش جوزا فکنـم
جرعـه جام بر اين تخـت روان افـشانـم
غلـغـل چـنـگ در اين گنـبد مينا فکنم
حافـظا تـکيه بر ايام چو سهو است و خطا
مـن چرا عـشرت امروز به فردا فکـنـم

لينک صوتی از وبلاگ نفير

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٢
تگ ها :