يک شعر

شاعر: کامليا هاشمي ؛ چون شعر نسبتاً بلند بود، مي‌خواستم حتماً توی جدول بگذارمش. با اين اديتور پرشين‌بلاگ هم من ياد نداشتم بايد چطوری اين کارو کرد. برای همين معذرت مي‌خوام که يک کليک بهتون بدهکار مي‌شم! ولي قبل از اينکه کليک کنين بگم که روی فايل که باز مي‌کنين يک فايل صوتي (MIDI) گذاشتم{ آخر جوات! }. چون خودم معمولا پشت کامپيوتر که هستم، دارم يه چيزی گوش مي‌دم، خيلي از باز کردن اينجور فايلها بدم ميآد. ولي خوب! من اخطار دادم ولوم صدا‌تون رو تنظيم کنين و حالا کليک کنين. {اگه آهنگ تموم شد ولي جواديتتون به پايان نرسيد Refresh را بفشاريد.} اگه هم دعوا دارين نمي‌خواد زنگ آخر وايستين دم در مدرسه، ما الان خيلي تساهل و تسامحيم! نظر بدين ديگه جواد‌بازی در نمياريم!!
از دوست خوبي که اين شعر رو برام فرستادن {مهم‌تر زحمت تايپشو کشيدن} تشکر ميکنم. اميدوارم تنبلي رو بگذارم کنار، قالبم رو تموم کنم. حداقل يه کم از خجالت همکاران‌ <آخرين جرعه جام> در بيام. راستي! اين <آخرين جرعه جام> هنوز همکار ميپذيرد !!!‌ ؛-)
يه چيز داشت يادم ميرفت. اگه موسيقي سنتي علاقه دارين اينجا صف وايستين تا برگردم. البته با در دست داشتن کوپن معتبر! سلـّه و ساک و کيف و سنگ و اينجور چيز‌ها هم نمي‌تونين بگذارين تو صف. اين هم از پيام‌های بازرگاني! فعلاً!
سبــز باشــين!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۱
تگ ها :