ابوسعيد ابوالخير

وا فريادا ز عشق وا فريادا
کارم بيکي طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا 
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

****

در ديده بجاي خواب آبست مرا
زيرا که بديدنت شتابست مرا
گويند بخواب تا به خواب‌ش بيني
اي بيخبران چه جاي خوابست مرا

****

بازآ بازآ هر آنچه هستي بازآ
گر کافر و گبر و بت‌پرستي بازآ
اين درگه ما درگه نوميدي نيست
صد بار اگر توبه شکستي بازآ

****

ناکاميم اي دوست ز خودکامي تست
وين سوختگيهاي من از خامي تست
مگذار که در عشق تو رسوا گردم
رسوايي من باعث بدنامي تست

****

پرسيد ز من کسيکه معشوق تو کيست
گفتم که فلان کسست مقصود تو چيست
بنشست و به هاي‌هاي بر من بگريست
کز دست چنان کسي تو چون خواهي زيست

****

ما دل به غم تو بسته داريم اي دوست
درد تو بجان خسته داريم اي دوست
گفتي که به دلشکستگان نزديکم
ما نيز دل شکسته داريم اي دوست

****

گنجم چو گهر در دل گنجينه شکست
رازم همه در سينه‌ي بي کينه شکست
هر شعله‌ي آرزو که از جان برخاست
چون پاره‌ي آبگينه در سينه شکست

****

دل بر سر عهد استوار خويشست
جان در غم تو بر سر کار خويشست
از دل هوس هر دو جهانم بر خاست
الا غم تو که برقرار خويشست

  
نویسنده : reza ; ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها :