در کار خير حاجت هيچ استـخاره نيسـت

بشنويد

راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نيسـت
هر گه که دل به عشق دهي خوش دمي بود
در کار خير حاجت هيچ استـخاره نيسـت
ما را ز منع عـقـل مـترسان و مي بيار
کان شحنـه در ولايت ما هيچ کاره نيسـت
از چشم خود بپرس که ما را که مي‌کـشد
جانا گـناه طالـع و جرم ستاره نيسـت
او را به چشـم پاک توان ديد چون هـلال
هر ديده جاي جـلوه آن ماه پاره نيسـت
فرصـت شـمر طريقه رندي که اين نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نيسـت
نـگرفـت در تو گريه حافـظ بـه هيچ رو
حيران آن دلم که کم از سنگ خاره نيسـت

  
نویسنده : reza ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها :