اي عشق ، دير آمدی !!

هنگام ناشناس دلی
دارم بگو ،  بگو چه کنم ؟
پرهيز عاشقي نکند
پرواي آبرو چه کنم ؟
اين ساز پر شکايت من
يک لحظه بی‌زبان نشود
اي خفتگان ، درين  دل شب ،  با  ناله هاي او چه کنم ؟
گويد که  وقت ديدن او  دست تو باد و دامن او
گويم که  می‌کشد  ز کفم
با آن ستيزه جو چه کنم ؟
گريد چنين  خموش  ممان
از عمق جان  برآر فغان
گويم که گوش  کرده گران
بيهوده  هاي و هو چه کنم ؟
جوشيده  و گذشته ز سر
صهباي  اين سبو ،  چه کنم ؟
معشوق کور باطن من
پرواي رنجشم نکند
من  نرم‌تر ز برگ  گلم
با اين درشت‌خو چه کنم ؟
اي عشق ، دير آمده‌اي
از فقر خويشتن  خجلم
در خانه نيست ما حضري
بيهوده  جست‌و‌جو چه کنم ؟

سيمين بهبهاني

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۳
تگ ها :