آقا بهرام يه گل بزن ما بيايم تو!

دنيای مجازی برای خودش دنيائی است. ولی گاهی اوقات که در آن به دوستان دنيای واقعی بر می‌خوری بيشتر حس‌اش می‌کنی. هر چند هنوز نمی‌دانم اين دنيای مجازی وجود دارد يا نه، ولی خوب بگذريم. دوستی که  ۴-۵ سال با هم هم‌اتاقی بوديم، الان جايی نکته می‌نويسد، خاطره نقل می‌کند، و گاهی اوقات پشت مانيتور، فکر می‌کند. هرچند بعضی از اين خاطرات (که من هم گويا در آن بی‌تقصير نبودم) چندان هم خوش آيند نيستند. اما هميشه بياد آوردن دوستان و دوستی‌ها لطف خودش را دارد.
بهرام نقطه‌ي مقابل من بود. هر چند من «لاک‌پشت» و «کند» بودم او «خرگوش» و «سرعتي» بود. اما «خرگوشي» که خوابش نمی‌برد، هنوز اين لاک‌پشت دارد طی طريق ميکند!!! تفاوت ديگر اينکه همان‌قدر که وبلاگ من از من دوراست وبلاگ بهرام شبيه خودش هست و خيلی راحت خودش در وبلاگش شناخته می‌شود. اگر می‌خواهيد نکته و خاطره و تفکرات بهرام را ببينيد اينجاست.

نکات، خاطرات و تفکرات بهرام

 

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸۳
تگ ها :