دل، رسوای تو ... من رسوای دل

بشنويد

من از روز ازل ديوانه بودم
ديوانه‌ی روي تو
سرگشته‌ی‌ كوي تو
سرخوش از باده‌ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
بی‌باده مدهوشم
ساغر نوشم
زچشمه‌ی نوش تو
مستي دهد مارا، گل رخسارا!
بهار آغوش تو
چو به مانگری
غم دل ببری
كز باده نوشين‌تری
سوزم همچو گل
از سوداي دل
دل، رسواي تو
من رسواي دل
گرچه به خاك وخون كشيدی مرا
روزي كه ديدی مرا
بازآ
درشام غم صبح اميدي مرا
صبح اميدي مرا

آهنگ: مرتضي خان محجوبي
با صدای: محمدرضا شجريان
کلام از: رهی معيری

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳
تگ ها :