ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

بشنويد
حکايت: باب دوم حکایت ششم

زاهدی مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بيشتر از آن کرد که عادت او بود تا ظن صلاحيت در حق او زيادت کنند.

ترسـم نرسـی به کــــعبه ای اعــرابی       کاين ره که تو می‌روی به ترکستان است

چون به مقام خويش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت گفت: ای پدر باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ايشان چيزی نخوردم که بکار آيد. گفت: نماز را هم قضا کن که چيزی نکردی که بکار آيد.

اى هنرها گرفته بر كف دست        عيــــب‌ها برگــرفته زير بــغـل
تا چه خواهى خریدن اى مغرور       روز درمـــاندگى به سيــم دغل

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۳
تگ ها :