تقديم به مادران ...

گويند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره‌ي من
بيدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه‌ي راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لب‌خند نهاد بر لب من
بر غنچه‌ی گل شكفتن آموخت
پس هستي من ز هستي اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۳
تگ ها :