من بقول دشمنان هرگز نگيرم ترک دوست

من بقول دشمنان هرگز نگيرم ترک دوست
کز نکورويان اگر بد در وجود آيد نکوست
گر عرب را گفتگوئی هست با ما در ميان
حال ليلی گو که مجنون همچنان در جستجوست
چون عروس بوستان از چهره بگشايد نقاب
بلبل ار وصف گل سوری نگويد هرزه گوست
گر چه جانان دوست دارد دشمنی با دوستان
دشمن جان خودست آنکس که برگردد ز دوست
همچو گوی ارزانکه سرگردان چوگان گشته‌ئی
سر بنه چون در سر چوگان هوای زخم گوست
کاشگی از خاک کويش من غباری بودمی
کانکه او را آبروئی هست پيشش خاک کوست
چشمه‌ی جانبخش خضرست آن که آبش جانفرانست
روضه‌ی بستان خلدست اين که بادش مشکبوست
چون صبا حال پريشانی زلفت شرح داد
هيچ می‌دانی کز آنساعت دلم در بند اوست
با تو خواجو را برون از عشق چيزی ديگرست
ورنه در هر گوشه ماهی سرو قد لاله روست

خواجو کرمانی

  
نویسنده : reza ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳
تگ ها :