هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست

محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت
مست گفت: اي دوست، اين پيراهن است افسار نيست
گفت: می‌بايد تو را تا خانه‌ي قاضي برم
گفت: رو صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست
گفت: نزديك است والي را سراي، آنجا شويم
گفت: والي از كجا در خانه‌ي خَمّار نيست؟
گفت:‌تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست
گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان
گفت: كار شرع كار درهم و دينار نيست
گفت: بايد حد زند هشيار مردم، مست را
گفت: هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست

پروين اعتصامي

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۳
تگ ها :