پــیــغــام

خوابت آشفته مباد
خوش‌ترين هذيان‌ها
خزه‌ي سبز لطيفي‌ست
كه در بركه‌ي آرامش تو مي‌رويد
خوابت آشفته مباد
آن سوي‌ پنجره‌ي ساكت و پرخنده‌ي تو
كاروانهايي
از خون و جنون مي‌گذرد
كاروان‌هايي از آتش و برق و باروت
سخن از صاعقه و دود چه زيبايي دارد
در زباني كه لب و عطر و نسيم
يا شب و سايه و خواب
مي‌توان چشاني زمزمه كرد؟
هر چه در جدول تن ديدي و تنهايي
همه را پر كن تا دختر همسايه‌ي تو
شعرهايت  را در دفتر خويش
با گل و با پر طاووس بخواباند
تا شام ابد
خواب‌شان خرم باد
لاي لاي خوشت ارزاني سالن‌هايي
كه بهاران را نيز
از گل كاغذي آذين دارند

در كوچه باغ‌هاي نشابور - محمدرضا شفيعي كدكني ( م.سرشك)

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ،۱۳۸۳
تگ ها :