سفره اگر نمی‌نَهي در به چه باز مي‌كني

چشم اميد و مرحمت بر همه باز مي‌كني
چونكه به بخت مارسد اين همه ناز مي‌كني
اي كه نيازموده‌اي صورت حال بي‌دلان
عشق، حقيقت‌است اگر حمل مجاز می‌كني
اي كه نصيحتم كني از پي او دگر مرو
در نظر سبكتكين عيب اياز ميكني؟!
پيش نماز بگذرد سرو روان و گويدم
قبله‌ی اهل دل منم سهو نماز مي‌كنی
دي به اميد گفتمش داعي دولت توام
گفت دعا بخود بكن گر به نياز مي‌كني
گفتم اگرلبت گَزَم مي‌خورم و شكرمَزَم
گفت خوري اگر پَزَم قصه دراز مي‌كني
سعديِ خويش خوانيم پس به جفا برانيم
سفره اگر نمی‌نَهي در به چه باز مي‌كني

  
نویسنده : reza ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۳
تگ ها :