گلی از گلستان

 بشنويد

هرگز از دور زمان نناليده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشيده مگر وقتی که پايم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، يکی را ديدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

مرغ بريان به چشم مردم سير
كمتر از برگ تره  بر خوان  است
و آنكه را دستگاه  و قوت نيست
شلغم پخته مرغ بريان است

  
نویسنده : reza ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۳
تگ ها :