زان که خواص دعا دفعِ بلا کردن است

قاعده‌ی قد تو، فتنه به پا كردن است
مشغله‌ی زلف تو، بستن و واكردن است
خرمىِ صحن باغ، با تو خراميدن است
فرخىِ صبح عيد، با تو صفا كردن است
هر كه بناچار كرد از سر كويت سفر
منزلش اول قدم، رو به قفا كردن است
چون نکند چشم تو چاره‌ی دلخستگان؟
زان که قرار طبیب خسته دوا کردن است
عشق تو آزاد کرد از همه قیدی مرا
زان که سلوک ملوک، بسته رها کردن است
وعده‌ی قتل مرا هیچ نکردی خلاف
زان که طریق وفا، وعده وفا کردن است
شاید اگر چشم تو می‌کشدم بی‌خطا
شیوه‌ی ترک ختن عین خطا کردن است
بوسه پس از می بده، کام دلم هی بده
زان که شعار لبت کامروا کردن است
من به دعا كرده‌ام مدعيان را هلاك
زآنكه خواص دعا، دفع بلا كردن است
روشنىِ چشم من، روى نكو ديدن است
مصلحت كارِ من، كار به جا كردن است
بنده‌ی تقصیرکار بند خطاکاری است
خواجه‌ی صاحب کرم فکر عطا کردن است
وادى بى انتها راه طلب رفتن است
دولت بى منتها ياد خداكردن است
قاصد فرخنده پى از در جانان رسيد
جان گرانمايه را وقت فدا كردن است
شغل فروغی ز شاه دامن زر بردن است
کار مه از آفتاب کسب ضیا کردن است
ناصردین شاه را دان که به هر بامداد
بر گهرش آفتاب گرم دعا کردن است

فروغى بسطامى

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۳
تگ ها :