... دمی از پای ننشستم من امشب

 تصنيف آسمان عشق

چنان مستم چنان مستم من امشب
که از چنبر برون جستم من امشب
چنان چیزی که در خاطر نیابد
چنانستم چنانستم من امشب
به جان با آسمان عشق رفتم
به صورت گر در این پستم من امشب
گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل
برون رو کز تو وارستم من امشب
بشوی ای عقل دست خویش از من
که در مجنون بپیوستم من امشب
به دستم داد آن یوسف ترنجی
که هر دو دست خود خستم من امشب
چنانم کرد آن ابریق پر می
که چندین خنب بشکستم من امشب
نمی‌دانم کجایم لیک فرخ
مقامی کاندر و هستم من امشب
بیامد بر درم اقبال نازان
ز مستی در بر او بستم من امشب
چو واگشت او پی او می‌دویدم
دمی از پای ننشستم من امشب
چو نحن اقربم معلوم آمد
دگر خود را بنپرستم من امشب
مبند آن زلف شمس الدین تبریز
که چون ماهی در این شستم من امشب

هر چند گويا حضرت مولانا «روز»ی در مستی بوده‌است (لينک) ولی از آنجا که مستی روز و شب نمی‌شناسد «چنان مستم چنان مستم من اين دم ... »

  
نویسنده : reza ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۳
تگ ها :