نردبان بدبينی!!!

نردبان خلق اين ما و مـنيست          عـاقبـت زين نردبان افتادنيـست
هركه بالاتــر رود ابــــله‌تر است           استخوان او بتر خواهد شكست

پرسيدی چرا در قفس ِ کسی کرکس نيست. راستی! چرا هيچ کسی از پرنده‌ها نخواست که نقشه‌ها‌ي جغرافيا را بکشند. آنهم از نگاه ِ يک پرنده! آنوقت شايد دنيا دلپذيرتر بود، ديدنی‌تر بود. حتي چشم ِ کرکس از چشم ِ انسانی که اوج گرفته زيباتر مي‌بيند!
آدمی از همان اولش هم نبايد بلند‌پروازی مي‌کرد. اصلا  انگار به گروه ِ خونی ِ اين موجود ِ دو پا نمی‌آيد که اوج بگيرد. آی آدمی که بالا بالايی تو پرواز نکرده‌ای فقط بالا رفته‌ای. هر چقدر هم که بالا بروی، من همان جا را مرجع پتانسيل اختيار مي‌کنم! تنها يک صفر ِ بزرگی!! حالا اگر همه‌ی ما هم منفی هستيم، باشد! ولی بدان تو فقط يک صفری!!!
ما هم از پرنده‌ها خواهیم خواست که دنیا را جور دیگری نشان‌مان دهند، آن‌گونه که آدم‌هایش به هم نزدیک‌تر باشند نه آن‌سان که تو نشان‌مان می‌دهی!

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٤
تگ ها :