كسي از تو چون گريزد؟! كه تواش گريزگاهي!

اگرم حيات بخشي و گرم هلاك خواهي
سر بندگي به حكمت بنهم كه پادشاهي 
من اگر هزار خدمت بكنم گناهكارم 
تو هزار خون ناحق بكني و بي گناهي 
به كسي نمي‌توانم كه شكايت از تو خوانم 
همه جانب تو خواهند و تو آن كني كه خواهي 
تو به آفتاب ماني ز كمال حسن طلعت 
كه نظر نمي‌تواند كه ببيندت كه ماهي 
من اگر چنان كه نهيست نظر به دوست كردن 
همه عمر توبه كردم كه نگردم از مناهي 
به خداي اگر به دردم بكشي كه برنگردم 
كسي از تو چون گريزد كه تواش گريزگاهي 
منم اي نگار و چشمي كه در انتظار رويت 
همه شب نخفت مسكين و بخفت مرغ و ماهي 
و گر اين شب درازم بكشد در آرزويت 
نه عجب كه زنده گردم به نسيم صبحگاهي 
غم عشق اگر بكوشم كه ز دوستان بپوشم 
سخنان سوزناكم بدهد بر آن گواهي 
خضري چو كلك سعدي همه روز در سياحت 
نه عجب گر آب حيوان به درآيد از سياهي

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٤
تگ ها :