مرحمت فرموده ما را مس کنيد

          بشـــنويد

تمثيل از حکايت آن خر محنت‌كش که تربيتِ اسبان را می‌ديد و لبِ حسرت می‌گزيد و آخر دانست که بار جفا کشيدن بهتر که در مرغزاري راحت چريدن، چه اين صورت به امنيت حضور نزديک‌تر است و در آن رفاهيت و پرورش صد گونه خطراست  و از اين حکايت استدلال می‌توان کرد که هرکه درويش تر راحتِ او بيشتر « کيسه برانند در اين رهگذر....هر که تهي کيسه تر آسوده تر»

بود سقایی مرورا یک خری
گشته از محنت دو تا چون چنبری
پشتش از بار گران صد جای ریش
عاشق و جویان روز مرگ خویش
میر آخر دید او را رحم کرد
که آشنای صاحب خر بود مرد
پس سلامش کرد و پرسیدش ز حال
کز چه این خر گشت دوتا هم‌چو دال
گفت از درویشی و تقصیر من
که نمی‌یابد خود این بسته‌دهن
گفت بسپارش به من تو روز چند
تا شود در آخر شه زورمند
خر بدو بسپرد و آن رحمت‌پرست
در میان آخر سلطانش بست
خر ز هر سو مرکب تازی بدید
با نوا و فربه و خوب و جدید
زیر پاشان روفته آبی زده
که به وقت وجو به هنگام آمده
خارش و مالش مر اسپان را بدید
پوز بالا کرد کای رب مجید
نه که مخلوق توم گیرم خرم
از چه زار و پشت ریش و لاغرم
شب ز درد پشت و از جوع شکم
آرزومندم به مردن دم به دم
حال این اسپان چنین خوش با نوا
من چه مخصوصم به تعذیب و بلا
ناگهان آوازه‌ی پیگار شد
تازیان را وقت زین و کار شد
زخمهای تیر خوردند از عدو
رفت پیکانها دریشان سو به سو
از غزا باز آمدند آن تازیان
اندر آخر جمله افتاده ستان
پایهاشان بسته محکم با نوار
نعلبندان ایستاده بر قطار
می‌شکافیدند تن‌هاشان بنیش
تا برون آرند پیکانها ز ریش
آن خر آن را دید و می‌گفت ای خدا
من به فقر و عافیت دادم رضا
زان نوا بیزارم و زان زخم زشت
هرکه خواهد عافیت دنیا بهشت

شکر گويم دوست را در خير و شر
زانک هست اندر قضا از بد بتر
چونک قسام اوست کفر آمد گله
صبر باید صبر مفتاح الصله
تا دهد دوغم نخواهم انگبین
زانک هر نعمت غمی دارد قرین

  
نویسنده : reza ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها :