کاج‌ها عاشق نمی‌شوند (از يادداشتهای يک دوست)

کاجها، همیشه برایم عبرتند و الگو
می‌خواستم ایستاده باشم
.........تا همیشهء بودنم.
کاج یعنی ایستادگی، یعنی جوانمردی
.........و تو کاج نبودی،
....................سایه اش هم حتي.
همیشه دیر می‌شود.
...........همیشه وقتی به فلاکت می‌رسم
........................................به خودم می‌آیم.
پشیمان می‌شوم
...........و خودم را محاکمه می‌کنم.
......................وقتی که برای برائت دیر شده است
..............................................و باید به حبس بروم.
........................................................بی آنکه کسی
...............................................................وکالت احساساتم را بپذیرد.
در حضور این خاطره‌های تلخ می‌گویم:
...........که سادگی آفت من است!
....................................و عشق،
.......................................که همیشه دردسر می‌آفریند.
برگهای سوزنی داشتن،
...........و زیبا بودن و ایستادن،
..........................همیشه سخت است
تازه فهمیده ام که کاج‌ها،
...........هیچ وقت عاشق نمی‌شوند.
توضيح کوچولو:
من يک جاي ديگهء اين سرزمين يه خونه ديگه اجاره کردم، که ازش به عنوان چرک‌نويس استفاده ميکنم، بعلاوه به عنوان يه استـَک (stack) برای اين يکي خونه. که یک دوست خوب که نميدونم اجازه دارم اسمشو بگم يا نه -پس نميگم- ( اگه خودشون خواستن تو نظرخواهي بنويسن ) اونجا رو کشف ميکنند. غرض از اين داستانها اينه که من رفتم و يه پيغام به شوخي براشون گذاشتم اميدوارم دلخور نشده باشن. دوما نرويد اونجا (اول عاميانه نوشتم چيز بدی شد!). اونجا هم خبری نيست وکلا بيشتر از همين يک جرعه که ته اين جامه، اونجا چيزي پيدا نميشه!

  
نویسنده : reza ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :