پیوسته از آن سلسله مو می‌ترسم
زان زلف خوش و روی نکو می‌ترسم
ترسیدن هر که هست از چشم بد است
بی‌چاره من از روی نکو می‌ترسم

          بشـــنويد
با صدای بنان، مرتضی محجوبی

شنيدم كه چون قوى زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ، تنها نشيند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهى برآنند كه اين مرغ شيدا
كجا عاشقى كرد، آنجا بميرد
شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم قويى كه به صحرا بميرد
چو روزى ز آغوش دريا بر آمد
شبى هم در آغوش دريا بميرد
تو درياى من بودى، آغوش وا كن
كه مى‌خواهد اين قوى، زيبا بميرد

و ایـــنجا شرح چگونه سروده شدن این شعر توسط دكتر مهدى حميدى شيرازى را می‌توانید بخوانید.

 

  
نویسنده : reza ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٤
تگ ها :