هين و هين اى راه رو بى‏گاه شد ...

          بشـــنويد

در بيان آن‌که عمر عزيز بی‌عوض است و زمان حيات بی‌بدیل. پس مغتنم بايد شمردن آن‌را و ضايع نبايد کردن خصوصا ايام جوانی و قوت شباب و صحت بدن که اسباب کسب کمال‌اند.

ای خنک آن را که او ایام پیش
مغتنم دارد گزارد وام خویش
اندر آن ایام کش قدرت بود
صحت و زور دل و قوت بود
وان جوانی همچو باغ سبز و تر
می‌رساند بی دریغی بار و بر
پیش از آن کایام پیری در رسد
گردنت بندد به حبل من مسد
خاک شوره گردد و ریزان و سست
هرگز از شوره نبات خوش نرست
آن رخى كه تاب او بد ماه‏وار
شد به پيرى همچو پشت سوسمار
و آن قد صف در نازان چون سنان
گشته در پيرى دو تا همچون كمان‏
اين خود آثار غم و پژمردگى است
هر يكى زينها رسول مردگى است
ليك گر باشد طبيبش نور حق
نيست از پيرى و تب نقصان و دق‏
گر بميرد استخوانش غرق ذوق
ذره ذره‏ش در شعاع نور شوق‏
وان كه آنش نيست باغ بى‏ثمر
كه خزانش مى‏كند زير و زبر
گل نماند خارها ماند سياه
زرد و بى‏مغز آمده چون تل كاه‏
روز بى‏گه لاشه لنگ و ره دراز
كارگه ويران عمل رفته ز ساز
بيخهاى خوى بد محكم شده
قوت بر كندن آن كم شده
تا نمرده ست اين چراغ با گهر
هين فتيله‏اش ساز و روغن زودتر
پند من بشنو كه تن بند قوى است
كهنه بيرون كن گرت ميل نوى است

در بيان آن‌که هر روز از عمر عزيز قدری بی‌عوض خرج مي‌رود و تا در نگری هيچ نمي‌ماند، الا حسرت و ندامت.

هين و هين اى راه رو بى‏گاه شد
آفتاب عمر سوى چاه شد
سال بى‏گه گشت وقت كشت نى
جز سيه رويى و فعل زشت نى
اطلس عمرت به مقراض شهور
برده پاره پاره خياط غرور
اين دو روزك را كه زورت هست زود
پير افشانى بكن از راه جود
هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا به كلى نگذرد ايام كشت
چون كه قدرت رفت كاسد شد عمل
هين كه تا سرمايه نستاند اجل‏
قدرتت سرمايه‏ى سود است هين
وقت قدرت را نگه دار و ببين
ساحران مهتاب پيمايند زود
پيش بازرگان و زر گيرند سود
سيم بربايند زين گون پيچ پيچ
سيم از كف رفته و كرباس هيچ
اين جهان جادوست ما آن تاجريم
كه از او مهتاب پيموده خريم‏
گز كند كرباس پانصد گز شتاب
ساحرانه او ز نور ماهتاب‏
چون ستد او سيم عمرت اى رهى
سيم شد، كرباس نى، كيسه تهى

از لب لباب مثنوی - با صدای عبدالکریم سروش

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤
تگ ها :