.... چنان كه هر كه ببيند بر او ببخشايد

فراق را دلي از سنگ سخت‌تر بايد
مرا دليست كه با شوق بر نمي‌آيد
هنوز با همه بدعهديت دعاگويم
بيا و گر همه دشنام ميدهي شايد
اگر چه هر چه جهانت به دل خريدارند
منت به جان بخرم تا كسي نيفزايد
بكش چنان كه تواني كه بنده را نرسد
خلاف آن چه خداوندگار فرمايد
نه زنده را به تو ميلست و مهرباني و بس
كه مرده را به نسيمت روان بياسايد
مپرس كشته‌ی شمشير عشق را چوني
چنان كه هر كه ببيند بر او ببخشايد
پدر كه چون تو جگرگوشه از خدا ميخواست
خبر نداشت كه ديگر چه فتنه مي‌زايد
توانگرا در رحمت به روي درويشان
مبند و گر تو ببندي خداي بگشايد
به خون سعدي اگر تشنه‌اي حلالت باد
تو دير زي كه مرا عمر خود نمي‌پايد

  
نویسنده : reza ; ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :