يادباد آن روزگاران يادباد+بيداد شجريان-مشکاتيان

عجب دنيای کوچکي‌‌ست اين اينترنت! ايميل‌هايي که از دوستان سالهای پيش گرفتم، دوباره خاطرات سالهای پيش را برايم زنده کرد (باز هم بابا نوستالژيا!!) . و به اين فکر ميکردم که حداقل در سالهاي دور - زماني که ما دانشجو بوديم! - دانشگاه شريف بجز اصحاب "کتاب و جزوه و نمره" ساکنين ديگری هم داشت!
شريفي ورزشکار:
بياد دارم اولين سالي که در دانشگاه بودم، آخرين سالي بود که علي‌دايي برای دانشکده متالورژی بازی ميکرد. دانشکده برق ۱۱-۱ باخت ولي ۲ سال بعد همان دانشکده برق در بازيهای گل هندبالي‌ اول و زمين‌بزرگ سوم شد! - شايد برايتان جالب باشد بدانيد که مدت ۴-۵ سالي که دايي برای متالورژی بازی ميکرد هيچ وقت اين دانشکده قهرمان نشد ولي‌ بعد از رفتن علي‌دايي ۳-۴ سال اين دانشکده قهرمان شد! - ولي‌ هر چند که شايد علي‌دايي‌ معروفترين ورزشکار سالهای اخير ايران باشد ولي اگر نظر من راجع به بزرگترين ورزشکار شريف را بپرسند بدون شک خواهم گفت: "ايرج مظفری". جوان خوش قد و بالايي‌ که همان تفاوتي که با همبازی‌هايش در تيم دانشگاه داشت،‌ در تيم‌ملي هم داشت. او زماني که واليبال ايران حرفي‌ برای گفتن نداشت، کاملترين بازيکن آسيا مي‌شد. و آنها که آن ‌سالها خوابگاه بودند بي‌شک داستانهای زيادی از خصلتهای ورزشکاری او بياد دارند.
تمام اين مقدمه و مؤخره برای آن بود که سری به اينجا بزنيد ۲ تا از شريفی‌های سابق. بچه‌ها خدا قوت!
شريفي اديب:
آقا بهرام، يکي‌از ساکنين همين سرزمين. برای من هنوز خاطرهء تيم فوتبال و مجله برق. يک همشهری قديمي!‌ به هر حال ياد ايشان کافي بود که زبان عاميانهء هميشگي من اينگونه تغيير کند! اميدوارم ايشان ما را از راهنمايي‌هايشان محروم نکنند. به بقيهء ساکنين اين سرزمين هم توصيه ميکنم اگر سؤالي‌ در زمينهء زبان و زبان‌شناسي و به‌ويژه خط فارسي و زبان فارسي (مباحثي از قبيل ترجمه، ويرايش، واژه‌گزيني، رسم‌الخط، دستورزبان، و نظاير آن ) دارند، به وبلاگ ايشان رجوع کنيد.
شريفي باصفا:
انسان‌های با خدا در ظاهر مثل همهء‌ ما هستند، اما در درون ..... . ديدنشان شما را بياد خدا مي‌اندازد. نکته، يک آشنای سالهای دور کسي‌ که علاوه بر ديگر محاسن دو خصوصيت بزرگ ديگر برای خوب نوشتن را نيز داراست: یکي که فرزند کويرست و ديگری کم حرف ميزند پس زياد برای نوشتن دارد. به نقل از نکته:
شعری از قيصر امين‌پور:
غنچه با دلي گرفته گفت:
"زندگي" ،
لب ز خنده بستن است،
گوشه اي درون خود نشستن است.
گل به خنده گفت:
"زندگي" ،
شكفتن است،
با زبان سبز راز گفتن است.
گفتگوي غنچه و گل از درون باغچه،
باز هم به گوش مي رسد.
تو چه فكر مي كني؟
راستي كدام يك درست گفته اند؟
من كه فكر مي كنم،
گل به راز زندگي اشاره كرده است.
هرچه باشد او گل است.
گل، يكي دو پيرهن، بيشتر از غنچه پاره كرده است.

و جمله‌ای از منصور:
"اقتلوني ياثقاتي، ان في قتلي حياتي، و حياتي في مماتي، و مماتي في حياتي".

.....................................
موسيقي (برای دانلود! (آقا بهرام چي بايد نوشت!؟ذخيره‌سازی!؟) )
روی الف - کاست بيداد-همايون ، محمدرضا شجريان، پرويز مشکاتيان، فرمت: wav ، حجم : .۳.۹۸ Mb (شرمنده اگر يکم کيفيتش بده ولي براي‌ اين حجم فايل خيلي ‌هم خوبه!)

ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گويد که ياری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلی از کان مروت برنيامد سال‌هاست
تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد
گوی توفيق و کرامت در ميان افکنده‌اند
کس به ميدان در نمی‌آيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :