بن‌بست دل

آه! .......... دل من شلوغترين کوچهء بن‌بست دنياست. روزی از همين روزها تيشه‌ای بدست ميگيرم و ديوار ته کوچه را خراب مي‌کنم،‌ شايد کوچهء‌ دلم خلوت شود. يکي از همين روزها يکي‌ از همين روزها، يکي‌ از همين روزها ........ خدا را چه ديده‌ای شايد اصلا کوچهء دلم توی طرح قرار داشته باشد، شايد اين چند خانهء کلنگي را شهردار دلم خراب کند و يک اتوبان چند بانده به جايش بسازد. آنوقت کنار جاده چند مغازه خواهم ساخت. لابد از سرقفلي هرکدامشان کلی پول گيرم خواهد آمد......... آنوقت شک ندارم، شک ندارم که دلم برای همين کوچهء بن‌بستِ شلوغ تنگ ميشود. کوچهء شلوغي‌ که در آن حتي‌ يک لحظه هم نمي‌تواني ‌با خودت تنها باشي!
دل‌مشغولي
دوست دارم ايندو کلام مولانا را صد بار بنويسم : { تو مگو ما را بدان شه بار نيست .... با کريمان کارها دشوار نيست}......{پس زبان بي‌زباني خوشتر است..... همدلي از همزباني خوشتر است}...... { تو مگو ما را بدان شه بار نيست .... با کريمان کارها دشوار نيست}......{پس زبان بي‌زباني خوشتر است..... همدلي از همزباني خوشتر است}...... { تو مگو ما را بدان شه بار نيست .... با کريمان کارها دشوار نيست}......{پس زبان بي‌زباني خوشتر است..... همدلي از همزباني خوشتر است}...... { تو مگو ما را بدان شه بار نيست .... با کريمان کارها دشوار نيست}......{پس زبان بي‌زباني خوشتر است..... همدلي از همزباني خوشتر است}...... ......................................

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :