غمخوار خويش باش غم روزگار چيست!!!!

دختر ١١ سالهء آبادانى زير کتک‌هاى پدر جان باخت.
موهای بدنم سيخ شد، سردم شد! خشکم زد .... مثل همه که در چنين لحظاتي به سراغ آشنايي همدم ميروند، حافظ را باز کردم:

هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار      كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست
پيوند عمر بسته به موييست هوش دار           غمخوار خويش باش غم روزگار چيست

حافظ را مي‌بندم! فکر ميکنم! اگر دخترک معصوم از زير دست و پای پدرش فرار ميکرد، حتما چندی بعد ميهمان يکي‌ از همين "خانه‌های عفاف" می‌بود.
با خودم فکر ميکنم،‌ اگر جای آن دخترک بودم ترجيح ميدادم شرافتمندانه(!!!) بميرم يا اينکه روزی صدبار شنيدن کلمهء "ج..." را تحمل کنم.
با خودم فکر ميکنم،‌ اگر جای آن دخترک بودم و از خانه فرار مي‌کردم، به کجا بايست مي‌رفتم؟
با خودم فکر ميکنم که ديگر فال نگيرم،‌ حتي حافظ هم سر ناسازگاری دارد!

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :