از کلام حضرت دوست

من شخصاً از اينکه وبلاگ تبديل به يک چيزی شبيه چت‌روم بشه، بدم ميآد. ولي چند وقت بود ميخواستم با يکي از همسايه‌های خوبمون حرف بزنم. تا اينکه امروز تصميم گرفتم باز از روح‌قدسي حافظ مدد بگيرم و نتيجه رو توی پيام‌هاى ديگران وبلاگ ايشون بگذارم. ولي‌ ديدم دوستان زيادی ظاهرا درگير اين ماجرا هستند و کلام حافظ به حدی کامل و رسا بود که تصميم گرفتم فالي که به اين نيت گرفته بودم رو بگذارم اينجا. خطاب به همسايهء خوبمان دندانپزشك عاشق،
اينجا
هم ميتونين همين رو بشنويد:

خـوش کـرد يـاوری فـلــکـت روز داوری
تا شکر، چون کنی و چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد، خـدايش گرفت دست
گو بـر تو بـاد تـا غم افتـادگـان خوری
در کوی عشق، شوکت شاهی نمی‌خرند
اقـرار بــنـدگـی کـن و اظـهـار چــاکـری
ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی
تا يک دم از دلم غم دنـيـا به دربری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسي‌ست
آن به کز ايـن گـريوه سبکبـار بـگـذری
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درويش و امـن خـاطـر و کنج قـلندری
يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است
ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری
نيل مراد بر حسب فکر و همت است
از شـاه نـذر خـيـر و ز تـوفـيـق، ياوری

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کـايـن خـاک بهتر از عـمـل کيميـاگـري

  
نویسنده : reza ; ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :