از زبانِ شيخ اجل

هــــركه دلآرام ديد،‌از دلـــــــش آرام رفــت

چشم ندارد خــــلاص،‌هركه در اين دام رفت
ياد تو مي رفت و ما، عاشق و بيدل بديــم
پـــــرده برانــــــداختي،‌كار به اتمام رفـــــت
ماه نتابد به روز چيست كه در خانه تافـت؟
سرو نرويد به بام، كيســت كـه بر بام رفت؟
گر به همه عمر خويش، با تو بر آرم دمـي
حاصل عمر آن دم اســــت، باقي ايام رفت
ما قدم از سر كنيم، در طلب دوستــــــان
راه به جايي نبـــــرد، هـر كه به اقدام رفت
همت سعدي به عشق، ميل نكردي ولي
مي چو فروشد به كام، عقل به ناكام رفت

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
تگ ها :