شرح پريشاني

براستي راز جاودانگي ِ يک نغمه، يک کلام، در چيست!؟ ..... در يک حس ِ مشترک؟! ..... ولي چگونه است که بعضي از حس‌هاي مشترک، تا اين‌حد تاثير گذارند؟! .... گويا بنحوي بر روي قطبهاي تابع تبديل ما دست مي‌گذارد!
چگونه مي‌شود که تا به اين حد با ترکيب‌بند "وحشي بافقي" حس قرابت مي‌کني!؟ بياد ندارم صداي "عبدالوهاب شهيدي" را نخستين بار کي شنيدم. اما هميشه با شنيدن نام "شهيدي" بياد همين ترکيب‌بند مي‌افتم. ولي‌ بياد دارم کي همهء شعر را حفظ کردم!
برای دانلود:
شرح پريشاني [ra.] ، حجم 6 Meg

توضيح:‌
۱- "فردوس" پيغام داده که نميتونه real audio ها رو بخونه، کسي ميدونه چرا!؟
۲- اگر کسي اطلاعاتي راجع به اين ترانه داره، ممنون ميشيم ما رو هم خبر کنه.
۳- کلي استعداد بخرج دادم تا با Trade off بين کيفيت و حجم يکجوری به نقطه بهينه برسم، خلاصه اينجوري شد که بايد از اونها که لينکشون کند هست عذر خواهي‌ کنم.

-------------------------------------------------------------------------------------
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد .... داســـــتان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سر‌ و ‌ساماني من گوش كنيد .... گفتگوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جانسوز نــگفتن تا كي؟
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم .... ساكن كوي بــت عربده جويي بوديم
عقل و دين باخته ديوانهء رويي بوديم .... بستهء سلسله سلسله مويي بويم
كس درآن سلسله غيراز من‌و‌دل بند نبود
يك گــــرفتار از اين جمله كه هستند نبود

نرگس غمزه‌زنش اين‌همه بيمار نداشت .... سنبل پر شكنش هـــيچ گرفتار نداشت
اين همه مشتري و گـرمي بازار نداشت .... يوسفي بود ولي هـــيچ خريدار نداشت
اول آنكس كه خريدار شدش من بودم
باعث گــــــرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي‌و‌رعنايي او .... داد رســـــــــوايي من شهرت زيبايي او
بس که دادم همه جا شــرح دلارايي او .... شــــهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کي سر و برگ من بي‌سروسامان دارد
...........
-------------------------------------------------------------------------------------

  
نویسنده : reza ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ،۱۳۸۱
تگ ها :